دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

اشعار پروین اعتصامی-اشک یتیم
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۳
 

روزی گــذشــت پــادشـهـی از گــذرگـهـی            فریاد شوق بر سـر هـر کوی و بـام خـاست

پرسید زان میـانـه یـکـی کـودکـی یـتـیـم               کاین تابناک چیست که بر فرق پادشاست؟

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست              پیداست آنقدر که مـتـاعی گـرانـبـهـاسـت

نزدیک رفــت پـیرزنـی گـوژ پشت و گفت                این اشک دیده­ی مـن و خـون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبـانی فریفته است            این گرگ سال­هاست که با گله آشنـاسـت

آن پارسا که ده خرد و ملـک، رهـزن اسـت            آن پادشـا کـه مـال رعیـت خـورد گداسـت

بـر قـطـره­ی سرشـک یتیمـان نظـاره کـن               تا بنـگـری کـه روشنـی گـوهـر از کـجـاست

پرویـن به کجروان، سخن از راستی چه سود          کو آنچنان دلی کـه نـرنـجـد ز حـرف راسـت


 
 
اشعار سهراب سپهری روزی خواهم آمد
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۳
 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد 
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید 
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید 
هر چه دیوار از جا خواهم برکند 
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند 
ابر را پاره خواهم کرد 
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد 
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها 
بادبادک ها به هوا خواهم برد 
گلدان ها آب خواهم داد ...
خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت 
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند 
هر کلاغی را کاجی خواهم داد 
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک 
آشتی خواهم داد 
آشنا خواهم کرد 
راه خواهم رفت 
نور خواهم خورد 
دوست خواهم داشت سهراب سپهری

 

 


 
 
اشعار مولوی
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۳
 

ای یوسف خوش نام مـا خوش می‌روی بر بام مــــا

ای درشکـــسته جــام مـا ای بــردریـــــده دام ما

ای نــور مـا ای سور مـا ای دولت منصــور مـا

جوشی بنه در شور ما تا می‌شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یــار مـــا عیــار مـــا دام دل خمـــار مـــا

پا وامکــش از کار ما بستان گــــرو دستار مــا

در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل

وز آتـــــش ســودای دل  ای وای دل  ای وای مـــــا

 

مولوی


 
 
غزلیات استاد شهریار -ماه
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۳
 

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست 

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست 

متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان 

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست 

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم 

اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست 

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی 

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست 

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین 

قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست 

لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن 

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست 

غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه 

سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست 

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند 

این هم اگر چه شکوه‌ی شحنه به شاه کردنست 

عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من 

رو به حریم کعبه‌ی "لطف آله" کردنست 

گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی 

پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست 

بوسه‌ی تو به کام من کوه نورد تشنه را 

کوزه‌ی آب زندگی توشه راه کردنست 

خود برسان به شهریار ایکه درین محیط غم 

بی‌تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست


 
 
سهراب سپهری تنهایی
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢٢
 

صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی! گفتمش در پاسخ: تو چقدر حساسی؛ تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست، دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم، یادشان دردل من، قلبشان منزل من...! صافى آب مرا یادتو انداخت،رفیق! تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن! چرخ روزیت همیشه چرخان! نفست داغ، تنت گرم دعایت با من...!!!


 
 
دست نگارم
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢٢
 

می کِشی دست نگارم را کمی آهسته تر می بَری دار و ندارم را کمی آهسته تر باده از دستم ربودی؛ نوش جانت نارفیق تلخ کردی روزگارم را کمی آهسته تر وَه چه زیبا پابه پایت؛ پایکوبی می کند می بَری صبر و قرارم را کمی آهسته تر پیش چشمانم مبوسش! حالم اصلاً خوب نیست می کَشد مرگ انتظارم را کمی آهسته تر کاش می شُد امشبی را می نشستم جای تو با که گویم حال زارم را کمی آهسته تر

 

ناشناس