دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

غرل حافظ
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٢
 

سلام برخواجه شهرم حافظ

خدای سعادت زیستن ده تا امسال هم که به شهرم  سفر کردم تربت حافظ را بوسه زنم

تقدیم به دوستداران حافظ

التماس دعا

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب