دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

حکایت شاهپور دوم ساسانی
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .

پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند: اکنون سالهاست تازیان هرازگاهی بهجزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند و امااین بار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجبشده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته وهفته هاست از او هم خبری نیست .

میگویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایرانامن نشده کسی حق استراحت ندارد. همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزمنشسته و به سوی جنوب ایران تاختند. آنها جنوب خلیج فارس را که پس ازدودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکاررا به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .

به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی: فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .

گفتهمی شود پس از پاکسازی جنوب، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زنرنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست.