دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

پند آموز - ماهی
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٩
 

ماهی توی آکواریوم ما ، هی میخواست یه چیزی بهم بگه !

تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه !!!

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم و شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن !

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو...

اینقده بالا پایین پرید تا خسه شد خوابید !!!

دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب ، ولی الان چندساعته 

 بیدار نشده...

یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده

 به خواب !

این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند، دوستشون

 داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون

 دارند بهترین رفتار را با ما میکنند...!

 
به قول ویلیام شکسپیر :

مهم نیست اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از

 دست بـدهـد ؛ امـا فـاجـعـه اسـت اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی

 را که دوسـت دارد از دست بـدهـد ...

                                              برای حفظ عزیزان مان بکوشیم آرزوی خوشبختی برای همه دوستانم