دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

اشعار مولوی-جان مرا مست کجاست ؟
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱
 


آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

وانکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

وانکه سوگند خورم جز بسر او نخورم

وانکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟

وانکه جانها بسحر نعره زنانند ازو

وانکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

جان جانست و گر جای ندارد چه عجب؟!

این که جا می طلبد در تن ما هست کجاست؟

غمزۀ چشم بهانه ست و زان سو هوسیست

وانکه او در پس غمزه ست دلم خست کجاست؟

پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود

وانکه در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟

عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد

وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟