دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

شهریار - یاد جوانی
نویسنده : فروغ ظفرخواه - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢۸
 

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند

بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست 

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کین چمن  

باخزان هم آشتی و گلفشانی میکند

ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز 

چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند

نای ما خاموش ولی،زهره شیطان هنوز  

با همون شور و نوا دارد شبانی میکند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان  

با همین نخوت که دارد آسمانی میکند

سالها شد رفته دم سازم ز دست ، اما هنوز 

در درونم زنده است و زندگانی میکند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی  

چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

طفل بودم دزدکی پیر و الیلم ساختند 

اون که گردون میکند با ما نهانی میکند

میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان  

دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید  

ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند