دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

اشعار مولوی-جان مرا مست کجاست ؟
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱
 


آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

وانکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

وانکه سوگند خورم جز بسر او نخورم

وانکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟

وانکه جانها بسحر نعره زنانند ازو

وانکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

جان جانست و گر جای ندارد چه عجب؟!

این که جا می طلبد در تن ما هست کجاست؟

غمزۀ چشم بهانه ست و زان سو هوسیست

وانکه او در پس غمزه ست دلم خست کجاست؟

پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود

وانکه در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟

عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد

وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟


 
 
اشعار مولوی یار مرا
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٩
 

یـار مـرا , غار مـرا , عشق جگر خـوار مـرا

یـار تـوئی, غار تـوئی, خواجه نگهدار مـرا


نوح تـوئی, روح تـوئی, فاتح و مفتوح تـوئی

سینه مشروح تـوی, بر در اسرار مـرا


نـور تـوئی, سـور تـوئی, دولت منصور تـوئی

مرغ کــه طور تـوئی, خسته به منقار مـرا


قطره توئی, بحر توئی, لطف توئی, قهر تـوئی

قند تـوئی, زهر تـوئی, بیش میازار مـرا


حجره خورشید تـوئی, خانـه ناهیـد تـوئی

روضه اومید تـوئی, راه ده ای یار مـرا

دانه تـوئی , دام تـوی , باده تـوئی , جام تـوئی

پخته تـوئی, خام تـوئی, خام بمـگذار مـرا


این تن اگر کم تندی , راه دلم کم زنـدی

راه شـدی تا نبـدی, این همه گفتار مـرا




 
 
اشعار مولوی
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٠
 

بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند

 کز نیستان تا مرا ببریدهاند در نفیرم مرد و زن نالیدهاند

 سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق

 هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

 من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سر من

 از نالهی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست

 آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست

 باد آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر می فتاد

 نی حریف هرکه از یاری برید پردههااش پردههای ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون میکند قصههای عشق مجنون میکند

 محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد

 روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزیست روزش دیر شد

 در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند

زر گر بریزی بحر را در کوزهای چند گنجد قسمت یک روزهای


 
 
اصطلاحات و واژه های شیرازی
نویسنده : فروغ ظفرآبادی - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
 


اسم ها و کلمات رایج شیرازی
مخاطب صحبت کردن = عامو
بله = ها . نردبان = سد . لگن دستشویی = قصری . دستشویی = خلو
گنجشک = بیجیشک . همسایه = همساده . مگس = پله . چوب = چوق
فردا = سبو . کبوتر = کفتر . سیب زمینی = الو . خیار = بالنگ
متکا = بالشت . پتو = لاف . جیگرم = گمپ گلوم . عزیزم = ببم
افتاب = افتو . چشم = چیش . امروز = امرو . صبح = صب
کاکو = برادر . گاسم = شاید .
بعد از ظهر= پسین . چی = چیچی . دیوانه = حالو. خولو چل . درخت انگور = رز
سطل زباله = دلی رشتی . عالی = خوبو . جوی اب = جوق ابی . بگرد = بجور
تکان خوردن = لولیدن . امشب = امشو . فرد پرچل = خلویی . سرباز = اجان
مواد مخدر = دوو . قوری = قور قوری . اب = او . راننده = شوفر
لباس = رخت . تلفون = تلیفون . عریان = پتی . خواب = خو. کپه کردن = قاش کردن
صدا زدن = جار زدن . دانشگاه = دانشگو . چهار پایه = کرسی . کله پاچه = او گوشت کله .

درود بر هموطنان و درود بر شیراز و شیرازی ها