دختر شیرازی

فرهنگی ادبی اجتماعی

پند آموز -زن و شوهر روستایی
نویسنده : فروغ ظفرخواه - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥
 

روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش

نشنیده بود، بیمار شد.

شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى حمل و

نقل کالا در شهر استفاده مى کرد، براى اولین بار همسرش را

سوار موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی

دانست دستهایش را کجا بگذارد، که ناگهان شوهرش گفت: مرا

بغل کن.

زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد

ناگهان صورتش سرخ شد.

با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را

خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه

برگردند. شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان

رسیده ایم .

زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر، همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد

شد که گفتن همان جمله ساده “مرا بغل کن” چقدر احساس

خوشبختى در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر

کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز

عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که

حرفهای دلتان را بیان کنید.

 


 
 
پند آموز - ماهی
نویسنده : فروغ ظفرخواه - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٩
 

ماهی توی آکواریوم ما ، هی میخواست یه چیزی بهم بگه !

تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه !!!

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم و شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن !

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو...

اینقده بالا پایین پرید تا خسه شد خوابید !!!

دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب ، ولی الان چندساعته 

 بیدار نشده...

یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده

 به خواب !

این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند، دوستشون

 داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون

 دارند بهترین رفتار را با ما میکنند...!

 
به قول ویلیام شکسپیر :

مهم نیست اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از

 دست بـدهـد ؛ امـا فـاجـعـه اسـت اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی

 را که دوسـت دارد از دست بـدهـد ...

                                              برای حفظ عزیزان مان بکوشیم آرزوی خوشبختی برای همه دوستانم

 

 


 
 
پندآموز
نویسنده : فروغ ظفرخواه - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۸
 
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.
پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.
فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟
شوهر فقط گفت : عزیزم دوستت دارم 
 
عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.
اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.
حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.