حکایت نقاش مولانا

 

 

افلاکی در مناقب العارفین، گوید: نقاشی را می‌فرستند تا تصویری از چهرۀ خداوندگار مولانا برای شاهزاده خانمی ‌تهیه کند؛ نقاش نقشی از چهرۀ عالی جناب مولانا بر کاغذ می‌کشد، سر را بلند می کند و آنگاه درمی‌یابد که چهرۀ ایشان تغییر کرده و نقش با چهرۀ او نمی‌خواند. دوباره شروع به نقش زدن می کند  و همچنان تا بیست نقش تصویر می‌کند اما هربار مولانا را به چهره‌ای دیگر می‌بیند. سرانجام، نقاش، قلم را روی کاغذ می‌‌‌ کوبد و می‌‌‌ گوید من هر بار به تو نگاه می‌‌‌ کنم شکل دیگری هستی.

پس مولانا این غزل را آغاز می کند:

وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

کی ببینم مـرا چنــان کــه  منـم

گفتـــی اســــــرار  در میـــان آور

کـو میان اندر این میـــان کـه  منم

کی شــود این روان من ســاکـــن

ایـن چنین ساکــن روان کـه  منم

بحر من غرقه گشت هم در خویش

بوالعجب بحر بـــی‌کران کـه منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب

کین دوگم شد در آن جهان که منم

فارغ از ســـودم و زیان جو عدم

طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم

گفتم ای جان تو عین مایــی گـفت

عین چه بود در این عیان که منم

گفتـــم آنی بگفت‌ های خموش

اینت گویای بی‌زبـــان کـه منم

گفتـــم اندر زبـــان چو درنــامــد

در زبـــان نــامــدست آن که منم

می شدم در فنا چو مه بـی‌پـــای

اینت بـــی‌ پـــای پــا دوان که منم

بانــــگ آمد چه می‌دوی بنگر

در چنیـــن ظــاهر نهـــان که منم

شمس تبریز را چو دیــدم من

نادره بحر و کنج و کان که منم

                                                                      نقل از مارشال مدرن

/ 1 نظر / 38 بازدید
حسین ( ورکلا)

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ... تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ... عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقی , مستی ونجوا را کشید گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ... عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ... در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ... فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ... گریه کردآهی کشید وزینب کبری کشید گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ... عکس مهدی راکشید و به چه بس زیبا کشید گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید