حکایت شاهپور دوم ساسانی

پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .

پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند: اکنون سالهاست تازیان هرازگاهی بهجزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند و امااین بار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجبشده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته وهفته هاست از او هم خبری نیست .

میگویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایرانامن نشده کسی حق استراحت ندارد. همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزمنشسته و به سوی جنوب ایران تاختند. آنها جنوب خلیج فارس را که پس ازدودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکاررا به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .

به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی: فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .

گفتهمی شود پس از پاکسازی جنوب، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زنرنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست.

/ 5 نظر / 15 بازدید

به این میگن ناگفته های تاریخ البته جسارتن یه چیزی من بابه یاد اوری تاریخ مشتی دروغ توافق شده است از ناپلون بناپارت چیزایی که دارن به خوردمون میدن موفق باشی

آرش

هه چه جالب شما دختر شیرازی من پسر شیرازی به منم سر بزن ممنون

احد

سلام وبلاگ جالبی دارید اگرماییل به تبادل لینک باشید لطفا وبلاگم را با نام ترفند مرجع بزرگ ترفند کامپیوتر لینک کنید وبه وبلاگم سربزنید وبلاگتون رالینک کنید.باتشکر

ژیلانوس

سلام واییییییییییییییییییییییییییییییییی .......... چقده جالب تاریخ ایران عزیز ما سراسر شور و جوانمردی ست