شهریار - شباب عمر

شباب عمر عجب باشتاب میگذرد

بدین شتاب خدایا شباب میگذرد

شباب و شاهدوگل مغتنم بود ساقی

شتاب کن که جهان باشتاب میگذرد

به چشم خود گذر عمر خویش می بینم

نشسته ام لب جویی وآب میگذرد

پبه روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه

که ابر از جلو آفتاب میگذرد

خراب گردش آن چشم جاودان مستم

که دور جام جهان خراب میگذرد

به آب و تاب جوانی چگونه غره شدی

که خود جوانی واین آب و تاب میگذرد

به زیر سنگ لحد"استخوان پیکر ما

چو گندمی است که از آسیاب میگذرد

/ 1 نظر / 84 بازدید
saeed

سلام وبلاگ قشنگي داريد خانوم ظفرآبادي خيلي خوبه وقت كردي به وبلاگ منم يه سر بزن منم شعراي قشنگي دارم ممنون