حکایت سلیمان نبی و دزد مرغابی


مردی نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و شکایت کرد که همسایه ها مرغابی مرا می دزدند و نمیدانم کیست.

حضرت سلیمان وقتی مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت: یکی از شما مرغ همسایه را می دزدد و داخل مسجد می شود در حالتی که پر او بر سرش است.

مردی دست بر سر کشید ... حضرت گفت: بگیرید که دزد اوست.

/ 1 نظر / 2 بازدید
بهزاد

شاید بیچاره حموم نرفته سرش خاریده خواسته دستی به سرش بکشه.ای بابا